امیرحسین قند عسلامیرحسین قند عسل، تا این لحظه: 12 سال و 10 ماه و 22 روز سن داره

عشق مامان زیبا و بابا مهدی

خرجایی که فعلا واست کردم

عزیزم قندعسلم سلام اینرو نمینویسم که روزی که خوندی بگی مامانم زودی زده سرم عزیزم مینویسم که بدونی من و بابایی واسه بودنت کلی پول دادیم که فدای یه تار موت نفسم قبل اومدنت خب من تحت نظر دکتر بودم که چکاپهای لازم انجام بشه حقیقت خرجای اونارو یادم نیست اما از روزی که فهمیدم باردارم مینویسم تا الان که 21 هفته ام هفته7 بابت عفونت ادرار یه شب بیمارستان بابک با لباسام در اومد 250هزار تومان و سه شب دیگه بیمارستان لولاگر 160هزار غربالگری اول= سونو 106500پیش شاکری+آزمایش نیلو رفتم 92000 آزمایش روتین بارداری همون چکاپ کامل میشه 96000 غربالگری دوم= سونو پیش شاکری177000 +آزمایش نیلو123000 وهرماه پیش دکترم که ویزیتش 16هزار عزیزم امیدوارم که ص...
3 مرداد 1392

نی نیم پسر شد

سلام عزیز مامان قندعسلم مامانی 4شنبه ای 26تیر رفتم سونو دوباره پیش شاکری رفتم ساعت6صبح بعد سحر رفتم تا تو ترافیک نمونم و نوبتمم زود بشه نفر سوم بودم دکتر ساعت9اومد من زودی رفتم تو پسر گلم این سری هم خیلی بامزه نشسته بودی دکترم اینقدر اذیتت کرد تا درست حسابی بشینی. وگفتش شما شدی قند عسل مامان تا اینو گفت حرصم دراومد گفتم چرا اشتباه گفتی اینقدر حرف زد مخمو خورد یه جورایی خودشو توجیه میکرد سی دی غربالگری اولتو هم گرفت گفت ببینم چرا اشتباه به شما گفتم و گفت واستون پست میکنم که اینقدر من زنگ زدم تا اخرش اقای دکتر سرش شلوغ یکشنبه واسم فرستاد.الهی مامان فدات بشه من لحظه شماری میکنم تا بیای بغلم منم تا جمعه ای خونه ی مامانی بودم بابایی هم منتظر بو...
31 تير 1392

تکون خوردن عزیزم

سلام عزیزم مامان الهی من فدات شم که هرروز شیرینتر ازقبل میشی جیگرمامان راستی یادم رفته بود بگم اولین تکون خوردنت از 5شنبه 14تیرماه شروع شد که من خونه ی مامانی بودم ودراز کشیده بود که احساست کردم ببخشید مامانی،دیر این خبرو نوشتم.اینم بگو هرروز بیشتر از دیروز اعلام حضور میکنی شیطون بلا شدی واسه خودت.بابایی اولین روز ماه رمضون که19تیرماه بود واسم حلیم خریده بود منم که حلیم خور تاخوردم توهم تکونات بیشتر شد به شیرینی واکنش نشون میدی بلای مامان منتظرم اخر ماه برم سونو انومالی موندم کجابرم عزیزم خداکنه این سری درست بگن که جوجوی مامان دخمله یا پسمل اینو بدون هرچی هستی مامان دوستت داره وسلامتی وتندرستی تو ازخدای مهربون خواستارم وفقط به خاطر سیسمو...
21 تير 1392

بدون عنوان

سلام عزیز مامان الان میگی مامانم تا فهمید من پسرم دیگه بهم کم محلی میکنه.عزیزم تو هرچی باشی من عاشقانه دوستت دارم الانم میبینی کم میام اینجا میخوام هفته 20 برم واسه سونو تا خیالم از بابتت راحت شه که چی هستی.ماه من بابایی جمعه ای رفته بود کلی کله پاچه گرفته بود تا بخورم منم که عاشق کله پاچه ام اما از ترس بالا رفتن فشارخون هم در کنارش کلی ام ابلیمو خوردم عزیزم یکشنبه واسه ازمایش غربالگری دوم با خاله جون رفتم نیلو خاله تو ماشین نشست تا من برم بالا قراره 8تیر برم جوابشو بگیرم دعا کن هیچ موردی نباشه وتو صحیح وسالم باشی.وتا سه شنبه خونه ی مامانی موندم مامانی هوامونو خیلی داره غذاهای خوب درست میکنه تا من بخورم وتوهم کنار من جون بگیری مامانی هم کل...
7 تير 1392

نی نیم عوض شده

مامانی من 3شنبه که رفتم دکتر یعنی 21 خرداد واسه نشون دادن آزمایشهام که دکتر سونو کرد گفت که تو دخمل نیستی خدایا حالا موندم که راست گفته یا اشتباه شده من داشتم به تو که دخملم بودی عادت میکردم. الان همش احساس میکنم که نکنه خواب دیدم.آخه دکتر نشونم داد وگفت 98%پسره. اشکال نداره خوبه زیاد عادت بهت نکردم ومامانی برای اینکه خیالش راحت شه 1ماه دیگه دوباره سونو میخواد بده.هرچی هستی مامانی دوستت داره وواسه دیدنت لحظه شماری میکنم مامانی داشت ژاکت واست میبافت به خیاط یه لباس سفارش داده بود وزن دایی کفش صورتی خریده بود همه کشک شد ورفت ...
24 خرداد 1392

بدون عنوان

سلام کوچولوی من وای یه خبر خوب واست دارم دخترم مامانی واست یه پیراهن شروع کرده به بافتن تموم شد واست میزارم تا ببینی.زن دایی لیلا هم واست کادو گرفته الهی مامان فدات شه که لحظه شماری میکنم بیای در آغوشم ...
15 خرداد 1392

خواب بابایی

سلام قند عسلم امیدوارم که خوب خوب باشی وسرحال چون مامان غیر این نمیخواد واست عزیزم بابایی خوابتو دیده پرروی مامان تو خواب مامانی نمیای میری تو خواب بابا از الان لوس بازیهاتو واسه بابایی شروع کردی شیطونم .بابایی میگفت خیلی خوشگل بودی میگفت شبیه خودت بود میگفت تو بیمارستان همه از قشنگیت حرف میزدن وانگاری تو بغلشم رفتی مامان فدات شه که دلم لک میزنه واسه دیدنت وبوییدنت دوست دارم تو آغوشم بگیرمت ...
15 خرداد 1392